دعوت۲ اخر
ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۵م شهریور ۱۳۸۹امروز هم ما کار داریم و برای شام دعوت کردیم.
باید خانه را تمیز کنیم.
و غذا بپزیم.
امروز هم ما کار داریم و برای شام دعوت کردیم.
باید خانه را تمیز کنیم.
و غذا بپزیم.
ما چمعه رفتیم شام .
خانه امیر حسین .
مارا شام دعوت کرده بودند.
امروز ما بیرون رفتیم.
چی خریدیم؟
کفش برای هدیه / خواهر من /.
و یک کیف برای هد یه.
و دو تا باد کنک برای هر دومون .
سایت من تولدش شد.
یک سال شد.
یک ساله اش شد سایت من.
تولدت مبارک!
پدرم یک کامیوتر تازه خریده است.
وقنی مغازه داشته باشد ، کامپیوتر تازه را به مغازه می برد.
و در آن جا با ان کار می کند.
من هم به او کمک می کنم.
قراره فردا به شنا بروم. به کلاس شنا. بله. از فردا به بعد به کلاس شنا می روم. و شنا یاد می گیرم.
من مدت زیادی بود که دست به سایت نزده بود، ولی دیگه هستم.
راستی هنوز هم برای خودم مجله دوست نوجوان می نویسم،
ولی دیگه یک اسم برای مجله گذاشته ام. ادامه مطلب …
امسال من مدرسه ام را تمام کردم.
امسال من به کلاس سوم می روم.
هر چه زود تر ، بهتر!
پدرم برایم کتاب قصه ۲۰ جلدی بزرگ خریده.
هر تای آن ها هم این طوری بود:
خواهرم بسیار سوال می کند.آنقدر سوال میکند که مادرم نمیداند جوابش را چه بدهد؟
خواهرم نقاشی کشیدن را خیلی دوست دارد.
حتی در کامپیوتر هم!!
من خواهرم را دوست دارم.
نظرات جديد