خانه{ ۳ } خانه ی رضا

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۵م مرداد ۱۳۸۹

رضا خانه ای داشت.
خانه اش از چوب ساخته بود.
یه روز،
یک توفان بزرگ آمد.      ادامه مطلب …

خانه(۲)(خانه ی رنگی)

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۳م مرداد ۱۳۸۹

از خانه ام خوشم نمیاد.
چون که خانه مان رنگ ندارد…. ادامه مطلب …

نور بیشتر

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۲م خرداد ۱۳۸۹

چراغ ها همیشه باهم دعوا می کردند. چرا ؟

چون که هر کدام می گفتند :من نور بیشتری دارم. آن هم چه موقع ؟ همیشه.

روزی چراغ قوه گفت : کمی صبر کنید. بعد هم به فکر فرو رفت .

ادامه مطلب …

حیوانات جنگل و رنگین کمان!{رنگین کمان}(قسمت آخر.)

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۹م دی ۱۳۸۸

یکی بود.
یکی نبود.
غیر از خدا هیچ کس نبود.
حیوانات جنگل معتل بودند تا باران ببارد.
شیر گفت:حیوان ها ،
ما نباید ناراحت بشویم،
باران هر روز نمی بارد. ادامه مطلب …

رنگین کمان هفت رنگ!(قسمت اول)

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۵م دی ۱۳۸۸

یکی بود.یکی نبود.غیر از خدا هیچ کس نبود.علی و رضادر باران بازی می کردند.ناگهان باران تمام شد و در آسمان یه چیز هفت رنگی ظاهر شد. ادامه مطلب …

گرگ شب تاریک.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۵م آبان ۱۳۸۸

یکی بود. یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.
موش و جوجه با هم دوست بودند.
یه روز موش رفت و برگشت ، با یک پنیر خوشمزه.
جوجه هم رفته بود.
برگشت با یک میوه خوشمزه.

ادامه مطلب …

لانه/۱۲/:لانه ای که دریا افتاده بود….

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۱م آبان ۱۳۸۸

لانه ای خیلی سنگین بود.
رویش اسب آبی زندگی می کرد.
یه روز اسب آمد و روی لانه او نشست.
خوابیدند.
روز بعد کرگدن آمد. ادامه مطلب …

لانه/۱۱/:لانه ی پروانه….

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۸م آبان ۱۳۸۸

پروانه لانه نداشت.
دوست داشت لانه ای کنار دریا درست کند.
رفت و با برگ های درختد لانه ای ساخت. ادامه مطلب …

خانه/۲/:خانه ی آپارتمون!

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۸م آبان ۱۳۸۸

من آپارتمون  درست می کنم.
فردا درست می شود.
دوستانم به من کمک می کنند. ادامه مطلب …

لانه/۱۰/:لانه ی اردک…….

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۵م آبان ۱۳۸۸

اردک لانه نداشت.
اردک تمیم گرفت لانه ای برای خودش درست کند.
لانه ای داخل دریاچه پیدا کرد. ادامه مطلب …


نوشته‌هاي عليرضا رضوي ، 8 ساله دارای حق کپی رایت می باشد .