<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نوشته‌هاي عليرضا رضوي ، 9 ساله</title>
	<atom:link href="http://razdanesh.com/alireza/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://razdanesh.com/alireza</link>
	<description>آنچه يك پسر 9 ساله عاشق نوشتن و نويسندگي ! به قلم مي‌اورد</description>
	<lastBuildDate>Thu, 03 Nov 2011 21:10:23 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>چیستان  و  کیستان</title>
		<link>http://razdanesh.com/alireza/?p=567</link>
		<comments>http://razdanesh.com/alireza/?p=567#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Nov 2011 21:09:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا رضوی</dc:creator>
				<category><![CDATA[چيستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://razdanesh.com/alireza/?p=567</guid>
		<description><![CDATA[۱ -  انواع   سایت های خانواده ی  رضوی را نام ببرید .
۲ &#8211; من چند سال  دارم ؟
جواب چیستان های قبلی :
۱- سگ . ۲ &#8211; دلفین .
خواهش می کنم جواب چیستان ها را برایمان بفرستید .  ( علیرضا  رضوی . ) .
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱ -  انواع   سایت های خانواده ی  رضوی را نام ببرید .</p>
<p>۲ &#8211; من چند سال  دارم ؟<span id="more-567"></span></p>
<p>جواب چیستان های قبلی :</p>
<p>۱- سگ . ۲ &#8211; دلفین .</p>
<p>خواهش می کنم جواب چیستان ها را برایمان بفرستید .  ( علیرضا  رضوی . ) .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://razdanesh.com/alireza/?feed=rss2&amp;p=567</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مردی به راه افتاد.کی را دید ؟ ماجرا شروع شد !!! ( قسمت چهارم . ) .</title>
		<link>http://razdanesh.com/alireza/?p=562</link>
		<comments>http://razdanesh.com/alireza/?p=562#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 02 Nov 2011 22:32:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا رضوی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خنده دار]]></category>
		<category><![CDATA[قصه فارسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://razdanesh.com/alireza/?p=562</guid>
		<description><![CDATA[جومونگ با تعجب و حیرت زده به مادرش گفت : مامان جون &#8230; تو می خوای پس  ۱۰۰ روز توی این خونه بمانی !؟ چی !!؟ اما مادر جومونگ  با پز دادن داخل  خانه شد و مثل این که کنترل تلویزیون مال اوست و یا تلویزیون  مال اوست  راحت  در تلویزیون از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جومونگ با تعجب و حیرت زده به مادرش گفت : مامان جون &#8230; تو می خوای پس  ۱۰۰ روز توی این خونه بمانی !؟ چی !!؟<span id="more-562"></span> اما مادر جومونگ  با پز دادن داخل  خانه شد و مثل این که کنترل تلویزیون مال اوست و یا تلویزیون  مال اوست  راحت  در تلویزیون از شبکه جومونگ خارج  شد و به شبکه عشق رفت . مرد گفت   ببخشید خانم . شما واقعا می خواهید در این خانه  ۱۰۰  روز  بمانید ؟ مادر  جومونگ در حالی  که به تلویزیون  نگاه می کرد به مرد  جواب داد : البته که  واقعا می خواهم در این خانه آت و آشغال  شما ۱۰۰ روز بمانم ! بچه مرد گفت   وای &#8230;. اصلا ندیده بودم تو تلویزیون تو شبکه جومونگ  ،   جومونگ مامان هم  داشته  باشد  .! زن مرد گفت واقعا که&#8230;.. مامان داشتن به  آقا جومونگ   &#8230;..       .  در همان لحظه مامان جومونگ  گفت :  ساکت باشید . این دو تا  عروسی می کنند . ..!  پس مدتی بالاخره  فیلم  عشق و مشق تمام شد و تلویزیون  خاموش شد و مادر جومونگ گفت :  از این به بعد که من در داخل خانه ی شما    ۱۰۰  روز  زندگی خواهم کرد شما  باید مرا کاملا بشناسید.  اسم  من  یانگوم  است و&#8230;.. جومونگ  فریاد کشید نه !نه ! آقای مهندس  لطفا گوش هایتان را ببندید ..! نه ه ه !  و مامان جومونگ ادامه  داد :  و خواننده ی خوبی هم  هستم . و برای این که شما  باور کنید که من خواننده خوبی هم هستم برای شما یک آواز و شعر قشنگ می خونم . :  نا نا ی نا ی نا نا ناااااااا !</p>
<p>این قصه ی خنده دار ادامه دارد ! &#8230;..</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://razdanesh.com/alireza/?feed=rss2&amp;p=562</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مردی به راه افتاد . کی را دید ؟ ماجرا شروع شد ! ( قسمت سوم . ) .</title>
		<link>http://razdanesh.com/alireza/?p=555</link>
		<comments>http://razdanesh.com/alireza/?p=555#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 Oct 2011 21:09:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا رضوی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خنده دار]]></category>
		<category><![CDATA[قصه فارسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://razdanesh.com/alireza/?p=555</guid>
		<description><![CDATA[جومونگ گفت آقای مهندس شرمنده شما که به من نگفته بودین که رییستان بچه دارد ؟ مرد هم گفت من  خودم هم نمی دانستم که رییسم بچه دارد . اگر یادتان باشد در اواخر قسمت اول این قصه مادر  جومونگ آمده بود و گوش جومونگ را کشیده بود . و به علاوه  مادر جومونگ ( [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جومونگ گفت آقای مهندس شرمنده شما که به من نگفته بودین که رییستان بچه دارد ؟ مرد هم گفت من  خودم هم نمی دانستم که رییسم بچه دارد . اگر یادتان باشد در اواخر قسمت اول این قصه مادر  جومونگ آمده بود و گوش جومونگ را کشیده بود . و به علاوه  مادر جومونگ ( یا نگوم ) بود ! یا نگوم به محل کار مرد آمد و باز هم مانند دفعه ی قبلی ،گوش جومونگ را کشید &#8230;!<span id="more-555"></span> مرد تعجب کرده بود که رییسش بچه دارد و جومونگ هم تعجب کرده بود که مادرش ( یا نگوم  )  محل کار مرد را از کجا یاد گرفته است و زن و بچه مرد هم تعجب کرده بودند که چرا جومونگ از تلویزیون پریده و آمده توی خانه ی آن ها .  خیلی خوب بالاخره مادر جومونگ و بچه رییس مرد به خانه هایشان رفتند و سر انجام کار کردن امروز هم تمام شد و مرد و جومونگ به خانه مرد  رفتند . بچه و زن مرد داشتند در تلویزیون به فیلم     جومونگ و تسو   قسمت آخرم      نگاه می کردند . جومونگ و مرد هم  آن فیلم را دیدند وجومونگ در حا لی  که در تلویزیون به خودش نگاه می کرد و به خودش  افتخار می کرد داد می زد : آفرین به من !  آه !نه ! باختم ! صدا های داد  و فریاد از تلویزیون به گوش آدم فضایی ها هم می رسید .  &#8211; تو را می کشم تسو ! &#8211; نه خیر من تو را می کشم جومونگ ! همین  طور بود  که یکی در را زد .  زن مرد در را باز کرد . کی بود ؟ بله ،   مادر جومونگ ، یعنی یا نگوم  خانم  بود ! متاسفانه این بار نه برای گوش جومونگ را کشیدن و نه برای  مهمانی ؛ بلکه برای ۱۰۰ روز ماندن در خانه مرد آمده بود &#8230;&#8230;&#8230;!</p>
<p>این قصه ی خنده دار  مردی به راه  افتاد کی را دید ماجرا شروع شد ادامه دارد &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.   .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://razdanesh.com/alireza/?feed=rss2&amp;p=555</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حال  شما چطوره  ؟</title>
		<link>http://razdanesh.com/alireza/?p=558</link>
		<comments>http://razdanesh.com/alireza/?p=558#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 Oct 2011 20:14:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا رضوی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات من]]></category>
		<category><![CDATA[گفت و گو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://razdanesh.com/alireza/?p=558</guid>
		<description><![CDATA[سلام به همه ی  وبلاگ داران و سایت داران دنیا . حال شما چطوره ؟   من این روزها  انگلیسی را یاد  می گیرم  . البته هنوز حروف بزرگ انگلیسی را یاد گرفته ام و حروف کوچک را هم قرار است   یاد  بگیرم و آن وقت حال  شما را می گیرم ! .   یو هاهاهاها  ..!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همه ی  وبلاگ داران و سایت داران دنیا . حال شما چطوره ؟   من این روزها  انگلیسی را یاد  می گیرم  . البته هنوز حروف بزرگ انگلیسی را یاد گرفته ام و حروف کوچک را هم قرار است   یاد  بگیرم و آن وقت حال  شما را می گیرم ! .   یو هاهاهاها  ..!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://razdanesh.com/alireza/?feed=rss2&amp;p=558</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دستهای کوچک دعا ( قسمت آخرم‌ )</title>
		<link>http://razdanesh.com/alireza/?p=556</link>
		<comments>http://razdanesh.com/alireza/?p=556#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 Oct 2011 19:28:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا رضوی</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفت و گو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://razdanesh.com/alireza/?p=556</guid>
		<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده ، مهربان و بزرگ. خدایا از تو که بینا، توانا،‌دانا ، شنوا و &#8230; هستی میخواهم که به همه کسانی که در روی دنیا زندگی میکنند سلامتی و مهربانی و حال خوب بدهی. بروردگارا تو بهترین کسی هستنی که &#8230;
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p><span id="more-556"></span>به نام خداوند بخشنده ، مهربان و بزرگ. خدایا از تو که بینا، توانا،‌دانا ، شنوا و &#8230; هستی میخواهم که به همه کسانی که در روی دنیا زندگی میکنند سلامتی و مهربانی و حال خوب بدهی. بروردگارا تو بهترین کسی هستنی که &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://razdanesh.com/alireza/?feed=rss2&amp;p=556</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من دارم میرم کلاس پنجم !!!!</title>
		<link>http://razdanesh.com/alireza/?p=551</link>
		<comments>http://razdanesh.com/alireza/?p=551#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 Oct 2011 19:07:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا رضوی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات من]]></category>
		<category><![CDATA[روز هاي يادگاري!]]></category>
		<category><![CDATA[علمي]]></category>
		<category><![CDATA[قصه فارسي]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://razdanesh.com/alireza/?p=551</guid>
		<description><![CDATA[تابستان امسال من به جای تفریح و بازی نشستم درس خوندم و تونستم سال چهارم ابتدایی را تو خونه با کمک پدر و مخصوصا مادرم در عرض یک ماه بخونم و با نمره خیلی خوب در امتحانات جهشی قبول شوم و الان به جای کلاس چهارم دارم کلاس پنجم میروم&#8230;. !
روز اول مدرسه دوستانم فکر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تابستان امسال من به جای تفریح و بازی نشستم درس خوندم و تونستم سال چهارم ابتدایی را تو خونه با کمک پدر و مخصوصا مادرم در عرض یک ماه بخونم و با نمره خیلی خوب در امتحانات جهشی قبول شوم و الان به جای کلاس چهارم دارم کلاس پنجم میروم&#8230;. !</p>
<p><span id="more-551"></span>روز اول مدرسه دوستانم فکر میکردند که من اشتباهی تو صف کلاس پنجم ایستادم !</p>
<p>الان هم تو کلاس پنجم اینطور که معلومه باز شاگرد اول هستم !</p>
<p>پدرم برای جایزه این قبولی من یک تلسکوپ خرید و عموهایم یک میکروسکوپ . خوشتون اومد؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://razdanesh.com/alireza/?feed=rss2&amp;p=551</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چیستان های حیوانی</title>
		<link>http://razdanesh.com/alireza/?p=542</link>
		<comments>http://razdanesh.com/alireza/?p=542#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Aug 2011 20:23:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا رضوی</dc:creator>
				<category><![CDATA[چيستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://razdanesh.com/alireza/?p=542</guid>
		<description><![CDATA[ـ کدام حیوان است که بویایی قوی دارد نوعی حیوان خانگی است و با گربه ها دشمنی دارد ؟
ـ کدام حیوان است که پستاندار است در دریا زندگی می کند و خیلی خوب می پرد ؟
جواب چیستان های قبلی :
۱ـ کبریت . ۲ـ کاغذ . ۳ـ برق .
من همیشه منتظر جواب های شما هستم . [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ـ کدام حیوان است که بویایی قوی دارد نوعی حیوان خانگی است و با گربه ها دشمنی دارد ؟<span id="more-542"></span></p>
<p>ـ کدام حیوان است که پستاندار است در دریا زندگی می کند و خیلی خوب می پرد ؟</p>
<p>جواب چیستان های قبلی :</p>
<p>۱ـ کبریت . ۲ـ کاغذ . ۳ـ برق .</p>
<p>من همیشه منتظر جواب های شما هستم . ( علیرضا رضوی . )</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://razdanesh.com/alireza/?feed=rss2&amp;p=542</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چرا نمی خندی ؟</title>
		<link>http://razdanesh.com/alireza/?p=540</link>
		<comments>http://razdanesh.com/alireza/?p=540#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Aug 2011 11:32:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا رضوی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خنده دار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://razdanesh.com/alireza/?p=540</guid>
		<description><![CDATA[کرم
روزی یه مرغ داشت کرم می خورد . ماری آمد و به او گفت : می خوام تو را بخورم . مرغ گفت : کرم می خوری ؟
نیمرو
یه مرد پر رو و یه زن کم رو با هم ازدواج کردند بچه شان می شه نیمرو !
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کرم</p>
<p>روزی یه مرغ داشت کرم می خورد .<span id="more-540"></span> ماری آمد و به او گفت : می خوام تو را بخورم . مرغ گفت : کرم می خوری ؟</p>
<p>نیمرو</p>
<p>یه مرد پر رو و یه زن کم رو با هم ازدواج کردند بچه شان می شه نیمرو !</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://razdanesh.com/alireza/?feed=rss2&amp;p=540</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رفتن به پنجم !</title>
		<link>http://razdanesh.com/alireza/?p=538</link>
		<comments>http://razdanesh.com/alireza/?p=538#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Aug 2011 11:13:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا رضوی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات من]]></category>
		<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://razdanesh.com/alireza/?p=538</guid>
		<description><![CDATA[من در تابستان چهارم را می خوانم و قرار است از مهر به پنجم بروم .چون دلیل هایی هستند که من می خوام این کار را انجام دهم. اول این که اگر به مدرسه بروم و چهارم را در مدرسه بخوانم باید برای یک درس یک هفته به مدرسه بروم و برگردم ولی اگر در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من در تابستان چهارم را می خوانم و قرار است از مهر به پنجم بروم .چون دلیل هایی هستند که من می خوام این کار را انجام دهم. اول این که اگر به مدرسه بروم و چهارم را در مدرسه بخوانم باید برای یک درس یک هفته به مدرسه بروم و برگردم ولی اگر در خانه بخوانم یک درس را در یه ساعت می خوانم و دوم این که زود تر می خواهم به مدرسه بروم . تمام !</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://razdanesh.com/alireza/?feed=rss2&amp;p=538</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۲ خنده دار</title>
		<link>http://razdanesh.com/alireza/?p=536</link>
		<comments>http://razdanesh.com/alireza/?p=536#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 May 2011 20:17:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علیرضا رضوی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خنده دار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://razdanesh.com/alireza/?p=536</guid>
		<description><![CDATA[زرافه با کلاغ ازدواج می کنه بچه شان می شه کلافه !   خربزه                                                                                      [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زرافه با کلاغ ازدواج می کنه بچه شان می شه کلافه !  <span id="more-536"></span> خربزه                                                                                                                                                          خر با بزه ازداج می کنه بجه شان میشه خربزه‌ !</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://razdanesh.com/alireza/?feed=rss2&amp;p=536</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

