صبح زود.(هفته بعد قصه است.)

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۳۱م مرداد ۱۳۸۸

امروز زود بیدار شدم.

خوشحالم.

من نخوا بیدم.(هفته بعد قصه است.)

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۳۰م مرداد ۱۳۸۸

امشب نخوابیدم.

حالا هم بیدارام.

ما فضایی نیستیم قسمت اول.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۳۰م مرداد ۱۳۸۸

یکی بود.

یکی نبود.

ادم بدی بود.

هی می گفت شما فضایی هستید.

ان ها هم هی می گفتند ما فضایی نیستیم.

ادامه دارد……….

غذای من.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۳۰م مرداد ۱۳۸۸

امروز من اشپزی کردم.

خودم تخم مرغ حاضر کردم.

بسیار خوب بود.

ما داریم می ریم دریا قسمت اخر.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۹م مرداد ۱۳۸۸

ان ها دریا پریدند.

و شنا کردند.

خفه شدند. روز بدی بود.

بعدفهمیدند که دریا بده.

و به دریا نرفتند.

پا یان…………..

ما داریم دریا می ریم قسمت اول.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۹م مرداد ۱۳۸۸

یکی بود.

یکی نبود.

چند نفر بودند.

یکی از ان ها به اتاق امد.

ان گفت ما داریم می ریم دریا.

ادامه دارد……

دعا کن قسمت اخر.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۸م مرداد ۱۳۸۸

بچه  قبول کرد.

او رفت و مهر اورد.

نماز خوا ند.

گفت مادرش استراحت کند.

خدا از دعا ی بچه خوشش امد.

ومادر بچه هم استراحت کرد.

دعا کن قسمت اول.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۸م مرداد ۱۳۸۸

مادر دعا می خواند.

بچه هم تلویزیون تماشا می کرد.

مادر امد.

بچه گفت چرا ا مده ای.

مادر گفت امدم به تو بگم دعا بخوان.

ادامه دارد………..

کلاغ سیب قسمت اخر.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۷م مرداد ۱۳۸۸

همان موقع انسان امد و گفت  نه این کار را نکن گرگفقط می خواهد سیب تو رابردارد.

کلاغ گفت کلکم کردی.

گرگ عصبانی شد.

کلاغ اواز نخواند.

ادم رفت.

گرگ هم کلاغ را ول کرد.

کلاغ سیب قسمت اول.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۷م مرداد ۱۳۸۸

یکی بود. یکی نبود.

کلاغی رویدرخت بود.

در دهانش سیب داشت.

گرگی به طرف کلاغ امد.

ازاو خواست که اواز بخواند.

ادامه دارد.


نوشته‌هاي عليرضا رضوي ، 8 ساله دارای حق کپی رایت می باشد .