گرگ شب تاریک.
ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۵م آبان ۱۳۸۸یکی بود. یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.
موش و جوجه با هم دوست بودند.
یه روز موش رفت و برگشت ، با یک پنیر خوشمزه.
جوجه هم رفته بود.
برگشت با یک میوه خوشمزه.
یکی بود. یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.
موش و جوجه با هم دوست بودند.
یه روز موش رفت و برگشت ، با یک پنیر خوشمزه.
جوجه هم رفته بود.
برگشت با یک میوه خوشمزه.
معلم:پدر را بخش کن.
دانش آموز:(ا-س-ک-ن-د-ر)! ادامه مطلب …
امروز می رفتیم چهارراه لاله که وقتی از خانه بیرون اومدیم تو جیبم یک خودکار بود.آخه کسی شاید ازم امضا بخواهد! بابا آن را دید و پرسید:چرا خودکار برداشتی؟
گفتم:آخه شاید کسی ازم امضا بخواهد، یا هم تو ازم امضا بخواهی!
لانه ای خیلی سنگین بود.
رویش اسب آبی زندگی می کرد.
یه روز اسب آمد و روی لانه او نشست.
خوابیدند.
روز بعد کرگدن آمد. ادامه مطلب …
پروانه لانه نداشت.
دوست داشت لانه ای کنار دریا درست کند.
رفت و با برگ های درختد لانه ای ساخت. ادامه مطلب …
من آپارتمون درست می کنم.
فردا درست می شود.
دوستانم به من کمک می کنند. ادامه مطلب …
اردک لانه نداشت.
اردک تمیم گرفت لانه ای برای خودش درست کند.
لانه ای داخل دریاچه پیدا کرد. ادامه مطلب …
آهان!بالاخره آمدم با هم حرف بزنیم!
خب ما که آدمیم چند روز زندگی می کنیم؟
خدا می دونه.
کسی سال یکش میمیره یکی تا سال ۱۰۰ می مونه!
خدا می دونه دیگه. ادامه مطلب …
جغد ها لانه نداشتد.
جغد صورتی گفت:بهتره لانه ای درست کنیم.
جغد سبز گفت:پس بیایید بریم! ادامه مطلب …
کلاغ لانه نداشت.
کلاغ ۳ لانه را می دانست. ادامه مطلب …
نظرات جديد