گرگ شب تاریک.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۵م آبان ۱۳۸۸

یکی بود. یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.
موش و جوجه با هم دوست بودند.
یه روز موش رفت و برگشت ، با یک پنیر خوشمزه.
جوجه هم رفته بود.
برگشت با یک میوه خوشمزه.

ادامه مطلب …

بخش کردن.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۲م آبان ۱۳۸۸

معلم:پدر را بخش کن.
دانش آموز:(ا-س-ک-ن-د-ر)! ادامه مطلب …

امضای من….و خودکار من….

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۱م آبان ۱۳۸۸

امروز می رفتیم چهارراه لاله که وقتی از خانه بیرون اومدیم تو جیبم یک خودکار بود.آخه کسی شاید ازم امضا بخواهد! بابا آن را دید و پرسید:چرا خودکار برداشتی؟
گفتم:آخه شاید کسی ازم امضا بخواهد، یا هم تو ازم امضا بخواهی!

ادامه مطلب …

لانه/۱۲/:لانه ای که دریا افتاده بود….

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲۱م آبان ۱۳۸۸

لانه ای خیلی سنگین بود.
رویش اسب آبی زندگی می کرد.
یه روز اسب آمد و روی لانه او نشست.
خوابیدند.
روز بعد کرگدن آمد. ادامه مطلب …

لانه/۱۱/:لانه ی پروانه….

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۸م آبان ۱۳۸۸

پروانه لانه نداشت.
دوست داشت لانه ای کنار دریا درست کند.
رفت و با برگ های درختد لانه ای ساخت. ادامه مطلب …

خانه/۲/:خانه ی آپارتمون!

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۸م آبان ۱۳۸۸

من آپارتمون  درست می کنم.
فردا درست می شود.
دوستانم به من کمک می کنند. ادامه مطلب …

لانه/۱۰/:لانه ی اردک…….

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۵م آبان ۱۳۸۸

اردک لانه نداشت.
اردک تمیم گرفت لانه ای برای خودش درست کند.
لانه ای داخل دریاچه پیدا کرد. ادامه مطلب …

ما که آدمیم چند روز زندگی می کنیم؟!(قسمت آخر.)

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۵م آبان ۱۳۸۸

آهان!بالاخره آمدم با هم حرف بزنیم!
خب ما که آدمیم چند روز زندگی می کنیم؟
خدا می دونه.
کسی سال یکش میمیره یکی تا سال ۱۰۰ می مونه!
خدا می دونه دیگه. ادامه مطلب …

لانه/۹/:لانه ای برای جغد ها ……

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۳م آبان ۱۳۸۸

جغد ها لانه نداشتد.
جغد صورتی گفت:بهتره لانه ای درست کنیم.
جغد سبز گفت:پس بیایید بریم! ادامه مطلب …

لانه/۸/:لانه ای در روی درخت…..

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۲م آبان ۱۳۸۸

کلاغ لانه نداشت.
کلاغ ۳ لانه را می دانست. ادامه مطلب …


نوشته‌هاي عليرضا رضوي ، 8 ساله دارای حق کپی رایت می باشد .