جشن ازدواج عمو

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۰م آذر ۱۳۸۸

دیروز به جشن ازدواج عمویم رفتیم.
ساعت ۳ی نصف شب خونه رسید یم.
آقاهه هی می گفت:دست بزنین!
من هم خسته بودم.

فرق عینک و تفنگ.

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱۰م آذر ۱۳۸۸

اولی :فرق عینک و تفنگ را می دانی؟
دومی:نمی دانم.
اولی:آخه عینک را می زنند و می بینند ولی تفنگ میبینند و می زنند.
دومی:خب پس با عینک من میزنند و می بینند!

امشب میریم تولد!

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۷م آذر ۱۳۸۸

تولد پسر عمه امشبه!
امشب تولد پسر عمه  ام است.
مگه امروز ۷ آذر نیست؟
پس کیک تولد میاد.
معلوم نیست.
شایدم جشن نگیرند.

امروز مریض بودم! و بدنم درد می کرد

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۶م آذر ۱۳۸۸

امروز من مریض بودم.دردم می گرفت.بدنم درد می کرد.۲ ساعت مریض موندم.۲ ساعت هم خوابیدم!

کامپیوتر و خواهر من

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۵م آذر ۱۳۸۸

خواهر کوچیکم بالاخره نقاشی کشیدن در کامپیوتر را فهمید!
دیروز خواهر کوچیکم هدیه یک نقاشی در کامپیوتر کشید.
خیلی عجیب بود!
بالاخره هدیه نقاشی کشیدن در کامپیوتر را فهمید!

تولد پسرعمه کم مونده!

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۱م آذر ۱۳۸۸

تولد من در بهمن است.
در ۱۵ بهمن.
و پسر عمه ام  تولدش در ۷ ْآذر است.
امروز هم که ۱ آذر است. ادامه مطلب …


نوشته‌هاي عليرضا رضوي ، 8 ساله دارای حق کپی رایت می باشد .