خانه{ ۳ } خانه ی رضا

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۵م مرداد ۱۳۸۹

رضا خانه ای داشت.
خانه اش از چوب ساخته بود.
یه روز،
یک توفان بزرگ آمد.      ادامه مطلب …

نور ۱

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۵م مرداد ۱۳۸۹

نور اگر نباشد ، ما نمی توانیم ببینیم.
خیلی چیزها نور دارند. مثل:
چراغ- چراغ قوه – چراغ مطالعه        ادامه مطلب …

شنا !

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۵م مرداد ۱۳۸۹

قراره فردا  به شنا بروم. به کلاس شنا. بله. از فردا  به بعد به کلاس شنا می روم. و شنا یاد می گیرم.

زمین و ماه

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۴م مرداد ۱۳۸۹

-چرا ماه در  بالاست؟
-چونکه ماه با زمین قهر کرده و از داخل زمین پریده بالا!

خانه(۲)(خانه ی رنگی)

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۳م مرداد ۱۳۸۹

از خانه ام خوشم نمیاد.
چون که خانه مان رنگ ندارد…. ادامه مطلب …

رشد بدن

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۳م مرداد ۱۳۸۹

وقتی کوچک بودیم، سبک بودیم

ولی حالا رشد کرده ایم و بزرگ شدیم….. ادامه مطلب …

خنده و حرف

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۳م مرداد ۱۳۸۹

من مدت زیادی بود که دست به سایت نزده بود، ولی دیگه هستم.
راستی هنوز هم برای خودم مجله دوست نوجوان می نویسم،
ولی دیگه یک اسم برای مجله گذاشته ام.     ادامه مطلب …

به به!

ارسال شده توسط علیرضا رضوی در ۲م مرداد ۱۳۸۹

مادرم داشت نان می پخت.
نانی که هرگز نخورده بودم!
نان پخته شد. ادامه مطلب …


نوشته‌هاي عليرضا رضوي ، 8 ساله دارای حق کپی رایت می باشد .