امروز می رفتیم چهارراه لاله که وقتی از خانه بیرون اومدیم تو جیبم یک خودکار بود.آخه کسی شاید ازم امضا بخواهد! بابا آن را دید و پرسید:چرا خودکار برداشتی؟
گفتم:آخه شاید کسی ازم امضا بخواهد، یا هم تو ازم امضا بخواهی!

رفتیم و کمی دور زدیم. به خونه اومدیم و بابا ازمن امضا خواست.دفترش را جلو گذاشت و گفت:
حالا بیا امضا بده.
خودکارم را برداشتم از جیبم و به او امضا دادم.
این روز را فراموش نمی کنم!